. . . اخرین نقطه . . .
برای گفتن امدم و حال با نگفته ها خواهم رفت ، برای خدایم مینوشتم ولی بی معنی است وقتی خدایت هیچ حسی نخواهد داشت ، باز بنویسی!
روزای خوبی داشتم با شما دوستان تو این وبلاگ خیلی چیزا یاد گرفتم ازتون ، تحمل کردین پستای منو که نمیفهمیدین چی میگم اخه باید خدا میبودین تا میفهمیدین ، فقط خدایم میفهمید چی میگم، من که رفتم ولی شما بنویسین بازم حرفاتونو بریزین اینجا تا خالی بشین ، قربون همگیتون!
من به صبحی میاندیشم که خورشید تابانش بانو خواهد بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:27 توسط BlackYas
|