BSS

 اگه ميدونستم كى سرنوشت منو مى بافه بهش ميگفتم برا منو بشكاف... ا گه ميدونستم اخرش اين ميشه كه بهت بگن گم شو ،اگه ميدونسنم شعوره نداشته شونو با شعورم مقايسه ميكنن حتما بهشون ياداورى ميكردم كه كى هستن...
اگه ميدونستم شغل يه عده صفحه گذاشتن پشت سر بقيه است حتما يه حقوقى واسشون در نظر ميگرفتم!!    
یه وقتایی باید دستتو بذاری روشونه بعضیا وبگی نه خوشم اومد از اونی که فک میکردم اشغال تری!
برای تنوع هم که شده یه بار ادم باش...
اگه سکوت میکنم فک نکن حرفی واسه گفتن ندارم حرفام به سایز گوشت نمیخوره
 ... جر میخوری....
هى ميخواى با بعضيا راه بياى و فرصت دوباره بهشون بدى با خودت ميگى بى خيال حتما بازم اشتباه كردن ديگه ...ولى نه....نميشه ...بعضيا كلأ عادت دارن خودشونو بزنن به نفهمى
هاا ... خنده داره ...یه وقتایی به کسایی رو توزندگیمون راه میدیم که بابا ننشون به زورتو خونه راه میدن...
یه سری ادما هستن که اگه تو زندگیت نبودن الان داشتی باخیال راحت نفس میکشیدی
بعضیا کاری باهات میکنن که یاداوری تمام لطف هایی که درحقشون کردی به شدت ازخودت متنفرت میکنن
ختم كلومم اينه كه... حيف ثانيه ثانيه ى وقت ادم كه واسه يه همچين كسايى تلف بشه...فقط ميخوام بهشون بگم اگه يه روز از كنار گنجشكى رد شدى نپريد فك نكن نترسيده بدون اونم ادم حسابت نكرده...بعلههه....
حرف نگفته رو نباس گف.... و چه بسيار است ناگفته هايى كه روحت را مى شكنند......

. . . اخرین نقطه . . .

برای گفتن امدم و حال با نگفته ها خواهم رفت ، برای خدایم مینوشتم ولی بی معنی است وقتی خدایت هیچ حسی نخواهد داشت ، باز بنویسی!

روزای خوبی داشتم با شما دوستان تو این وبلاگ خیلی چیزا یاد گرفتم ازتون ، تحمل کردین پستای منو که نمیفهمیدین چی میگم اخه باید خدا میبودین تا میفهمیدین ، فقط خدایم میفهمید چی میگم، من که رفتم ولی شما بنویسین بازم حرفاتونو بریزین اینجا تا خالی بشین ، قربون همگیتون!

من به صبحی میاندیشم که خورشید تابانش بانو خواهد بود