آهای با توام مخاطب خاص...

شمایی که خیلی مهمون نوازین،ممنونم از این همه نوازش خجالتمون دادین واقعا!

نمیدونم دلیلش چیه که همه فرارو بر قرار ترجیح میدن

تلافی چیو داریم پس میدیم 

هر جا میری بوی غم میده

خوشی تو انباری دلمون گندیده 

نمیدونم همیشه همین تیریپی هسین؟

آقا و خانوم محترم میشه تیریپ خسته بر نداری ؟!

هر کی ندونه فک میکنه ته بدبختی و فلاکتی...

میدونم وقتی دامنا میفتن ،زندگی سخت نیس آدما بی عرضن

به هر حال گفتم بدونی با ما مهربون باش،بیا دست بندازیم رو شونه های هم عین بچگیا تو دبستان

زندگی با 1 بشکن میره پس از امروز حدا رو بشکن دیگه




دل نوشته های من و دوستان

پول آب میدهیم پول گاز جدا،به به،  حرفای امیر جدا سیبیلای شهاب جدا، 

خوابگاه شهرک امام کجا ، خوابگاه شهدا کجا؟

همه این روزا عاشق میشن ولی عشق لیلی و مجنون کجا عشق ماها کجا؟

سوسن خانوم منو جدا میخواد غضنفر و جدا

طناب دار به اندازه گردن ما بیچاره ها 

سربازی 2 ساله، بارداری 9 ماهه این کجاوو آن کجا؟

طرف میگه خونه میخوام جدا ، ماشین جدا  

آخه من از کجا بیارم خدا؟

بهترین دوای درد ما سیگاره ، دلمون سلامتی بی عاره

اگه بدبختیمون اجباریه،اگه تو دلمون جا واسه یه نفر هنوزم خالیه

چرا دلتنگ بشم؟

سلطان قلب ما هم یه روزی میادش، اونکه میگه غصه رو بی خیالش

دلتنگیامونو میذاریم لای سیگار دود میکنیم،

پای همه رفاقتامون میمونیم، هر چی پیش آید خوش آید خیر پیش

بایس دید که قسمت چی چیه؟؟؟؟؟

و دیگر هیچ.

چه خوب بود، چه بد به... رفت!!!

میخوام برگردم به روزای کودکی اون زمانها: پدر تنها قهرمان بود. عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد.

بالاترین نقطه زمین شانه های پدر بود.

بدترین دشمنم تنهایی بود.

تنها دردم زانوهای زخمی ام بود.

تنها چیزی که میشکست اسباب بازیام بود.

و معنای خداحافظ تا فردا بود...



بچه های دانشگا رو از روی محل نشستن سر کلاس طبقه بندی میکنم :
ردیف اول : حال به هم زن !
وسطی ها : یه سلام علیکی داریم !
ته کلاس : دمشون گرم !
اونایی که اصن کلاس نمیان : اینا رفیقمن !


اتوبان قلب دخترا


آناتومی قلب دخترا و پسرا !


ازدواج تو ایران

تموم جانوران وقت جفت گیریشون که میشه میرن جفت میگیرن !

و اما ایرانیا وقتی طبق احتیاجات طبیعی نیاز به جُفت پیدا می کنن :

۲۰ سالگی : آخه تو از زندگی چی میفهمی جوجه ؟!

۲۱ سالگی : دَرسِت رو بخون ، زر اضافه نزن

۲۲ سالگی : بدو برو سربازی تا سر حال بیای

۲۳ سالگی ( حین خدمت ) : به علت وجود کافور در غذا ، عملاً نیاز به جفت میپَره !

۲۴ سالگی : تحصیلات داری آخه ؟ به چه رویی میخوای بری زن بستونی ؟

۲۵ سالگی ( داخل دانشگاه ) : با شمام ، خانوم و آقا ، تشریف بیارین حراست

۲۶ سالگی : هنوز در حال ادامه تحصیلات

۲۷ سالگی : کماکان ادامه ی تحصیل … ( چند باری بازداشت توسط نیروی محترم گشت ارشاد )

۲۸ سالگی ( پایان تحصیلات ) : شغلت کو ؟ کارت کو ؟ پس اندازت کو ؟

۲۹ سالگی : دلار رفته بالا ، سکه رفته بالا ، زن گرفتن دیگه به صرفه نیس . هم خودم بدبخت میشم ، هم زنم

۳۰ سالگی : کی حال ازدواج داره دیگه ؟ … بیخیال !

۳۱ سالگی …  حرفی داری روبرو بگو نه پشت سر

وای فروغ حالش خیلی بده...

دیدمت وای چه دیداری ، وای نه نگاهی ،نه لب پر نوشی ، نه شرار نفس پر هوسی نه فشار بدن و آغوشی .

این چه عشقی است که من در دل دارم ؟

من از این عشق چه حاصل دارم ؟

میگریزی ز من و در طلبت کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده من عشق سوزان تو را میجوید

میتپد قلبمو با تپشی قصه عشق تو را میگوید.(فروغ فرخ زاد در بزم دکتر شریعتی)

شبی همراه با فروغ فرخ زاد

  1. شرمناک و پر از نیازی گنگ  با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردمو گفت باید از عشق حاصلی برداشت سایه ای روی سایه ای خم شد در نهانگاه راز پرور شب نفسی روی گونه ای لغزید بوسه ا  ی شعله  زد میان دو لب   و یا علی گفتیمو عشق اغاز شد...( دکتر شریعتی سر قرار با فروغ)

دزدی عشقولانه


قال گل ممد:تو به من خندیدی و نمیدانستی که من با چه دلهره ای از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من دوید سیب را دست تو دید غضب الود به من نگاه کرد سیب دندان زده از دست تو افتادبه خاک تو رفتی و خش خش گامهای تو تکرار کنان میدهد ازارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه کوچک من سیب نداشت .اینو خودش میدونه برا کی نوشتم...