خدا جون ببخش ولی نتونستم ازش بگذرم....!!!!!!

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻮﺭﭼﻪ ای نزد ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ امد و گفت :

"... ﭼﯿﻠﯽ ﺑﭽﯿﯽ ﭼﯿﭻ ﭼﯿﭻ ﭼﯿﻠﯽ ..ﭘﭽﻮﺧﺰﺝ"


ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﭼﺮﺍ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﯽ ؟
.
.
ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ تواناییت سرجاشه ،اسکلت ﮐﺮﺩم =))

باز هم درد...

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم می‌خندم
آنقدر می‌خندم كه غم از روی رود…
زندگی باید كرد
گاه با یك گل سرخ
گاه با یك دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…

بسوزه دل بعضی ها

آذربایجـــان قیـــــزیام

گویلریـــــن اولدوزیام

اولکمه قوربـــــان اولوم

توپراقینین دوزیــــــام

علم یا عمل؟؟؟!!!


روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند

یک تقویت کننده  فکراو را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

سپس فرد بیسوادی ی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد.

درد واره

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

شعراز: قیصر امین پور

به خدا کم میذاریم واسه خدا...

جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می‌پیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی‌شوند و بنابرین این پدیده زیبا به وجود می‌آید و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.قران 14 قرن پیش نازل شده و ما الان این جملات رو درک میکنیم!!!

سورة مبارکه الرحمن :

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)

19٫ دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20٫ اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21٫ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏ کنید؟ 22٫ از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏ شود.

سوره مبارکه فرقان آیه 53:

« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»

و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آن دو حریمی استوار قرار داد.

من تو امتحان ها...!!!


همچنان می وزد...


باد می وزد …

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است . . .

خود را مجبور به پیشرفت کنید



قابل توجه کسانی که از مشکلات فرار میکنند


ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های
اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد.
بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن،
قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های
دورتری را پیمودند.
ماهیگیران هر چه مسافت
طولانی تری را طی می کردند به همان میزان
آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.




اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی
ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این
ماهی را دوست نداشتند.

برای حل این مسئله، شرکت های ماهیگیری
فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.
آنها ماهی ها را می گرفتند آنها را روی دریا
منجمد می کردند.
فریزرها این امکان را برای
قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر
بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب
بمانند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را
متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست
نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن
هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در
مخازن آب نگهداری می کردند.
ماهی ها پس از
کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند.
آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.


متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت
به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا
ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه
را از دست داده بودند.

باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی
بی حال و تنبل ترجیح می دادند.
پس شرکت های
ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل
می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه
پیشنهادی می دادید؟

ادامه نوشته

انتظاری نیس...

از هیچ کس انتظاری ندارم
فقط
اگر شد!
در اين هجوم سرد تنهايی‌
در اين طوفان تاريكی‌
در اين شب
كه دارد ذره ذره در من رخنه ميكند
برای‌ اين سرگردان
كوچه های‌ شهر
برای‌ اين دل
آرامش آرزو كنيد...!
ديگر از هيچكس انتظاری‌ ندارم...

یه دنیا خاطره...

موقعی که من این درس ها رو میخوندم حدس نمیزدم روزی واسم خاطره بشن ...!
وقتی از روشون مشق اضافی مینوشتم فقط حرص میخوردم و بس .ولی الان تنها چیزی که میتونم در مورد اون دوران خوش بگم اینه که :
یادش به خیر
برین ادامه مطلب.

ادامه نوشته

جهنم...

جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت.

شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت

با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید

و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...

 

خورشید ، تاریکی را می شست .

می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و

 روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود.

شیطان روز را نفرین می کرد.

روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.

 


شیطان با خودش می گفت:

کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید

 را در آن پیچید یا کاش …

و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد:

کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است

 و گم شدن ابتدای جهنم.

***


اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند!

 این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت!

شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد.

 جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.

***

حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی،

 جهل روی سر مردم می ریزد و جهل ،

 تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.


چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم .


چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.

وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.

خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن.

خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.

خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.

یعنی چی !!!!؟؟؟؟؟


چرا این همه وبلاگ سوت و کوره؟؟؟؟

اتفاقی افتاده که ما ازش بی اطلاعیم؟؟؟؟

کمی هم مــَــرد باشیم !


 زیر بارون اگر دختری رو سوار کردید

جای شماره به او امنیت بدهید
او را به مقصد مورد نظرش برسانید

نه به مقصد مورد نظرتان
!
بگذارید وقتی زن ایرانی مرد ایرانی را در کوچه ای خلوت میبیند

احساس امنیت کند ؛ نه احساس ترس

بیایید فارغ از جنسیت...
کمی هم مــَــرد باشیم
!

 

گفتم: خدایا سوالی دارم!



چرا وقتی شادم همه با من میخندند.

ولی ، وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟!

جواب داد: شادی را برای جمع کردن دوست، آفریده ام

ولی ، غم را برای انتخاب بهترین دوست ...

گنجیشک بدبخت...

به یارو میگن: با بالش جمله بساز ..!! می گه: یه گنجشک دیدم با تفنگ زدم به بالش ، می گن: نه این بالش ، اون یکی بالش .. می گه: با تفنگ زدم به اون بالش ،... می گن: اصلن بالش رو بی خیال شو ؛ با تشک جمله بساز ..!! می گه: تو شک داری زدم به بالش ؟ می گن: اصآ با پتو جمله بساز ..!! می گه: پَ تــو شک داری زدم به بالش ، می گن: اصلا با تخت جمله بساز ..!! می گه خیالت تخت ، زدم به بالش

واسه شما پیش نیومده؟؟؟


خواهرم واسم اس ام اس داده
ش م خ د........
هرکاری کردم نتونست بخونم،زنگ زدم میگم چی نوشتی؟میگه واقعا متاسفم برات که نتونستی بخونیش نوشتم:شام مهمونیم خونه داداش!!!!!!
فکر کنم باید 37 واحد کلاس رمزنگاری و رمز گشایی واسه ادامه زندگی با خانواده ام پاس کنم!!!!!

112

شايد اين روزها كمتر كسي باشد كه كاربرد شماره‌هايي مانند ۱۱۰ ، ۱۱۵ ، ۱۲۵ و غيره را در شرايط اضطراري نداند ، اما با اين وجود ممكن است بسياري از مشتركان تلفن همراه آشنايي چنداني با شماره ( ۱۱۲ ) نداشته باشند . به گزارش ایتنا از ايسنا ، فرض کنید در شرایطی قرار گرفته‌اید که جان کسی در خطر است ، حادثه‌ای ناگوار رخ داده ، می‌خواهید به آتش‌نشانی اطلاع بدهید و یا به کمک فوری پلیس نیاز دارید ؛ قطعأ در اولین اقدام از تلفن‌همراه خود برای تماس با مراکز مربوطه نظیر پلیس ، آتش‌نشانی و اورژانس استفاده می‌کنید . اما به هر دلیلی ممکن است این اقدام به طور طبیعی میسر نشود . با بهره‌گیری از يك شماره مي‌توانيد حتي در زمان‌هایی که تلفن‌همراه شما از شبکه خارج شده باشد و هیچ نوع ارتباطی بین گوشی شما و شبکه تلفن‌همراه برقرار نباشد با مركز فوريت‌هاي اضطراري تماس بگيريد . زمان‌هایی که گوشی شما قفل شده و پسورد آن را به یاد نمی‌آورید ، حتی هنگامی که سیم ‌ کارت شما سوخته باشد و یا اصلأ سیم ‌کارتی در اختیار نداشته باشید و گوشی شما بدون سیم‌ کارت روشن باشد . در این موارد و کلیه موارد نظیر آن با استفاده از این ترفند می‌توانید با مراکز فوریت‌های اضطراری تماس بگیرید . براي رسيدن به اين هدف کافی است در هر یک از شرایط فوق‌ ذكر شده ، با شماره ۱۱۲ ( بدون پیش ‌شماره ) تماس بگیرید . این شماره که مدتی است در کشور ما نیز فعال شده ، یک شماره بین ‌المللی جهت استفاده از تلفن همراه در مواقع اضطراری است . پس از تماس با این شماره به اپراتور مربوطه وصل شده و می‌توانید وضعیت اضطراری خود را تشریح کرده و تقاضای کمک کنید . همان‌طور که گفته شد برای تماس با این شماره ، نیازی به سیم‌کارت و حتی شبکه همراه نیز ندارید . حتی اگر گوشی شما در حالت Lock هم باشد باز هم می ‌ توانید این شماره را بگیرید .
تنها به چند نکته مهم دقت کنید : اگر سیم‌ کارت ندارید و یا سیم‌کارت شما همراه اول است ، به هیچ عنوان بدون دلیل و جهت آزمایش این شماره ، با ۱۱۲ تماس نگیرید . چرا که بلافاصله به اپراتور مربوطه وصل شده و با او صحبت می‌کنید . در نتیجه جهت تست و آزمایش ، بی‌جهت به این شماره تماس نگیرید . در سیم‌کارت ‌های ایرانسل در صورت تماس با ۱۱۲ ، به یک سامانه گویا وصل می ‌ شوید که از شما درخواست می‌کند مرکز مورد نیاز خود را وارد کنید تا به آن وصل شوید . همچنین دقت کنید در مواقع غیراضطراری که تماس به طور مستقیم با مراکزی نظیر ۱۱۰ ، ۱۲۵ و ۱۱۵ امکان پذیر است ، از ۱۱۲ استفاده نکنید .

به نظرم جالب اومد...

در زبان انگلیسی :

friEND ( دوست )

boy friEND ( دوست پسر )

girl friEND ( دوست دختر )

best friEND ( بهترین دوست )

همگی به END ختم میشن یعنی همشون پایان دارن

اما کلمه ی famILY ( خانواده ) به سه حرف ILY ختم میشه که مخفف I Love You هست

و خود family به معنی :

FAMILY = Father And Mother I Love You

شعر فراموش نشدنی...


بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری

    ترفند های بی نظیر جستجوی گوگل


موتور جستجوی گوگل، غول بزرگ و دوست داشتنی فضای مجازی، جایی است که هر چه بخواهید در آن پیدا می شود و خیلی وقت ها با یک سرچ ساده می توانید به آنچه مد نظرتان است برسید.
جستجو در گوگل ظاهر سخت و پیچیده ای ندارد، اما دانستن برخی ترفندها و میانبرهای ساده می تواند به ما کمک کند ساده تر و زودتر به جواب برسیم. ضمن اینکه این کلک های به ظاهر ساده از ما یک جستجوگر حرفه ای می سازد.
در ایمیل پیش رو چند روش و ترفند ساده برای بهتر نتیجه گرفتن از سرچ در گوگل را به شما معرفی می کنیم:
 
نیازهای روزانه
1. آب و هوا
برای اطلاع از وضع آب و هوای شهر مورد نظر خود کلمه  weather را در باکس گوگل تایپ کنید و به دنبال آن نام شهر مورد نظر خود را بنویسید. اولین نتیجه گوگل پاسخ سوال شماست.

 
2. قیمت سهام
برای یافتن اطلاعات مورد نظر خود درباره بازار سهام، نماد آن را در باکس گوگل بنویسید و با کلیک روی اولین لینک به پاسخ سوال خود برسید.
 
 
3. زمان
برای اطلاع از ساعت به وقت شهرهای گوناگون دنیا، ابتدا کلمه "time" را تایپ کنید و بعد از آن نام شهر مورد نظر را بنویسید.


اگه جالب بود میتونین به ادامه مطلب هم یه سری بزنید چندتایی هس...

ادامه نوشته

برا اینکه بگیم ما هم بلدیم!!!!!!!!!!

12خدای یونان 


۱- زئوس Zeus
زئوس رئیس خدایان یونان، خدای آسمان و رعد و برق، کسی که دیگر خدایان از نسل او بودند. وی بخاطر رفتارهایی که با فرزندان و همسران خود داشته است نزد زنان بدنام است. در آثار هنری زئوس را به عنوان یک مرد ریشو و پیر به تصویر کشیده اند.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید



بقیه تو ادامه مطلب...

ادامه نوشته

فکرش رو میکردین...


 نمیدونم چه قدر با کاکتوس آشنایی دارین ولی من عاشق کاکتوسم...



  

 
  
 


 


 
 
   
 

از فانتزی های من

یکی از فانتزیام اینه که توی دانشگاه یکی از اساتید تهدیدم کنه;
که بهت صفر میدم بعد منم در حضور همه برم جلوش سرمو بکوبم به دیوار بگم :
منو از نمره میترسونی ؟؟؟ من زندگیمو باختم استاد … برو از خدا بترس …

شهری که همه اهالی آن دزد بودند...

ایتالو کالوینو  (۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم است. بسیاری از آثار وی به زبان فارسی ترجمه شده‌است. او نویسنده، خبرنگار، منتقد و نظریه‌پرداز ایتالیایی است که فضای انتقادی آثارش باعث شده او را یکی از مهم‌ترین داستان نویس‌های ایتالیا در قرن بیستم بدانند.

شب‌ها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه !

حوالی سحر با دست پر به خانه برمی‌گشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!
به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید...

داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می‌گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی می‌کرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می‌کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن را بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می‌شد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده...!
 
روزی، چطورش را نمی‌دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد و شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که می‌خورد، سیگاری دود می‌کرد و شروع می‌کرد به خواندن رمان...

دزدها می‌آمدند؛ چراغ خانه را روشن می‌دیدند و راهشان را کج می‌کردند و می‌رفتند...
 
 
اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود و هرشبی که در خانه می‌ماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین می‌گذارد و روزبعدهم چیزی برای خوردن ندارد !!!

بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن می‌توانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی‌گشت؛ ولی دست به دزدی نمی‌زد ، آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود.
 
می‌رفت روی پل شهر می‌ایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه می‌کرد و بعد به خانه برمی‌گشت و می‌دید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است...

در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکل این نبود !

چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!
او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانه دیگری، وقتی صبح به خانه خودش وارد می‌شد، می‌دید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه‌ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد می‌زد.

به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمی‌زد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم می‌زدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانه مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به‌دردنخوری خالی شده بود) دستبرد می‌زدند، دست خالی به خانه برمی‌گشتند و وضعشان روز به روز بدتر می‌شد و خود را فقیرتر مي‌یافتند...
به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفته شهر را آشفته تر می‌کرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر می‌شدند.
 
 
به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوجه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته می‌کشد و به این فکر افتادند که چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی ؟!!!
 
 
قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانت‌های هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی می‌کردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا می‌کشید و آن دیگری هم از ...

اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدست‌ها عموماً فقیرتر می‌شدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی می‌کشیدند، فقیر می‌شدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها می‌دزدیدند.

فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، اداره پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد...!


به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمی‌آوردند، صحبت‌ها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند...

آمار کلی شهدای جنگ تحمیلی

آغاز هفته دفاع مقدس و جنگ تحمیلی 31 شهریور بود،بهتر بود این مطلب رو همون روزش میذاشتم ولی فراموش کردم.

با این آمار میشه گفت شجاعت مردم ایران واقعا قابل تحسین هس.حالا در نظر بگیرید منهای شیمیایی ها و جانباز ها و...

آمار كلي شهداي جنگ تحميلي تعداد ۲۱۳۲۵۵ نفر بوده كه شامل۱۵۵۰۸۱نفر در درگيري مستقيم با دشمن ، ۱۶۱۵۴نفر در حملات دشمن به شهرها  ، ۱۱۸۱۴نفر درحوادث متفرقه و ساير موارد ۹۸۸۹ نفر بوده است از اين آمار تعداد ۱۵۵۲۵۹ نفر مجرد ، تعداد ۵۵۹۹۶ نفر متأهل ، تعداد ۷۰۵۴ نفر ۱۴ ساله و كمتر ، تعداد ۶۵۵۷۵ نفر بين ۱۵ تا ۱۹ ساله  ، تعداد ۸۷۱۰۶ نفر بين ۲۰ تا ۲۳ ساله  ، تعداد ۲۲۷۰۳ نفر بين ۲۴ تا ۲۹ ساله  ، تعداد ۳۰۸۱۷ نفر ۳۰ ساله و بالاتربوده است.

تو ادامه مطلب آما شغل این افراد رو گذاشتم.

ادامه نوشته

صبحانه های خوردنی از چند نقطه دنیا‌

صبحانه سبک و مغذی ایرانی شامل چای، نان، پنیر، گردو، کره، مربا، عسل می باشد. حلیم و املت نیز از غذاهای رایج در سفره های ایرانی است. حلیم خوراکی لذیذ و مخلوطی از بلغور گندم، نخود، گوشت تکه شده، دارچین و شکر است که بصورت گرم و یا سرد صرف می گردد.
عصر ایران:هر کشوری، آداب و رسوم مخصوص خود را دارد و یکی از اصلی ترین موارد تشکیل دهنده فرهنگ هر کشور، غذاهای آن است. در این میان، صبحانه،‌در میان سایر وعده های غذایی، از اهمیتی فوق العاده در اکثر کشورهای جهان برخوردار است. در این مطلب، قصد داریم شما را با غذای صبحگاهی مردمان پنجاه کشور جهان آشنا کنیم.
- صبحانه کامل انگلیسی

شامل لوبیا، سوسیس، بیکن (گوشت خوک ورقه شده) ، تخم مرغ، قارچ، گوجه، پودینگ سیب زمینی و در صورت تمایل پودینگ سیاه و نان تست می باشد. این صبحانه با چای، قهوه و یا آب پرتقال صرف می گردد.
اگه به نظرتون جالب هست بقیه اش رو گذاشتم تو ادامه مطلب یه سری بزنید...
ادامه نوشته

حقیقت دنیا...

___________

خخخخخخخخ

رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام, یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت . .... حال ندارن خودشونو بخارونن

ای زندگی...

 
زندگی خوابگاهی
ساعت ۲ نصف شب(یک اتاق) cancan.gif
ساعت ۳ نصف شب(کل خوابگاه منهای سرپرست ) za2.gif
ساعت ۴ صبح هنگام خواب pillowfight.gif
وضعیت تحصیل در خوابگاهbliss.gifreading.gifbliss.gif
اولین روزهای خوابگاهgrouphugg.gif
گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز 3ztzsjm.gif
پایان گفت و گو stretcher.gif
امکانات غذایی در خوابگاه desertsmile.gif
طریقه ظرف شستن در خوابگاه angry.gif
اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان4hba7gi.gif
و این هم آخر عاقبتش!!2LJ6NNA.GIF