آشنایی با اصطلاحات و مکتب های سیاسی

بعضی از این مکتب ها یا اصطلاح ها زیاد به گوشمون میخوره. شناخت بعضی از این مکاتب برای زندگی انسان های حتی غیر سیاسی ضروریه..

اگر چه مناسب بود ترتیب این اصطلاحات بر اساس حروف الفبا باشد، اما به خاطر آن که برخی از آنها از نظر مفاهیم مشابه هم هستند و یا شعبه ای از یکدیگر بودند، آنها را با هم آوردیم تا تسلط بر مطالب آسانتر گردد.
ادامه نوشته

تنگدل


             دلتنگ تو امروز شدم تا فردا

   فردا شد و باز هم تو گفتی فردا

         امروز دلم مانده و یک دنیا حرف

                   یک...هیچ به نفع دل تو... تا فردا

تصاویر جالب و خطای دید

این چطوری فقط در حال بالا رفتنه؟

بدون شرح

این دیگه خطای دید نیستا فکر نکین خطای دیده

عجب بابا

بدون شرح

اینو توصیه میکنم زیاد نگاه نکنین چون سردرد میگیرین از من گفتن چون تجربه کردم میگم

جالبه

 

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

 

خسته که نشدید بچه ها؟

اینم حتما خطای دیده دیگه

اینو یه کم صبر کنید تا بدونید چه خبره بعدش من گفتم ۶۵=۶۴ نگید بی دلیل میگه

این خیلی جالبه

این آقا هم سالمه نگران نباشید دقت کنید

بدون شرح

بچه ها این از همه جالب تره این گل نیست پروانه است فقط کافیه بعد از سی ثانیه نگاه کردن به گل به دیوار خیره بشین و سریع پلک بزنید بچه ها براي دونستن راز اين گل سحرآميز حتما به ادامه ي مطلب سر بزنيد

 

 

 

 

 

 ادامه مطلب يادتون نره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

قبل از ظهری سگ سگی

1- ساعت 00:00 - شب - داخلی - بیمارستان

2- ساعت 6:00 - روز - خارجی - مقابل در اصلی دانشگاه

خب در باز بود و برعکس همیشه مامورین ابی پوش هم نبودن که گیر بدن و چپیده بودن تو اون لونه ی اقتدارشون.

چه صبح دانشگاه باشه به این زودی و چه شبش باشه به اون دیری،صدای کلاغا،پر زدنشون،ویراژ دادناشون ادمو دیوونه میکنه،یعنی میترسونه شدیدا مخصوصا اگه تنها باشیو پرندگان هیچکاکو هم دیده باشی!

3- ساعت 8:00 - روز - داخلی - ساختمان مرکزی دانشجویان مقابل سایت

اینجا سوسکم پر نمیزنه حتی،اولین نفر خودمم،بعد من یه دختر مانتو ابی نه سرمه ای اومد.

پامیشم میرم بیرون،اونطرف،به دور از نگاه ها، فندکی در میاورم...

یه ربع به 9 برمیگردمو ، بله ،جاواسه سوزن انداختن نیس. دو تا از دخترا با پدراشون اومده بودن،والا!

اکثر دخترا شکلات وبیسکویت و... اورده بودن، تو دلم گفتم عجب ادمایی هستنا انگار اومدن کنکور ولی ساعت 12:30 که ازسایت خارج شدم غلط میکردم همچین چیزی تو دلم بگم،داشتم میمردم از گشنگی!

ساعت 8:58 بار داده شد تا بدویم و بشینیم پشتش،پشت کامپیوترها،دقیقا رفتم پشت سیستمی که نزدیک به LAN در نتیجه سرعتم زیاد بود.

...سلامتیه خودم که انتخاب واحد دوستامو قبل از خودم کردم،به سلامتیم...

ساعت 10 الاغ بازیه اینترنت و سیستما دیگه کلافه ام کرد و به اونجام رسوند که نیمه کاره پاشدم رفتم یه نفسی تازه کنم. برگشتم

بعضی پسرا اینجام دست ورنمیدارن،عوض انتخاب واحد داشتن خودشیرینی میکردن دخترام که سواری ها رو از دست نمیدن...!

بعضی دخترام...، بگذریم...!

خلاصه روز انتخاب واحد یه قبل از ظهر سگی سگی بود واقعا. از بر حراج گذاشتن واحدهام که البت از پسرا فقط ساخته ای این کار و زنگهای دوستان که هی میگفتن واس شمام نمیره و هی از ما اصرارو گاهی انکار که اره سخت میره.

کلماتو باید درست ادا کرد و تحریف نکرد،چیزی که امروز رعایت نشد اصلا،میدونید که...!

                                                                         پایان 

کمی اندیشه

پا به پای کودکی هایم بیا

کفش هایت رابه په کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن

باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب ولج کن وراضی نشو

باکسی جز دوست همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر

عافی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی

با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان

لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم

در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره ی دنیای ما

قصه های هرشب مادربزگ

ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت

خنده های کودکی پایان نداشت

هرکسی رنگ خود بی شیله بود

ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر

هم کلاسی باز هم دستم بگیر

مثل تو دیگر کسی یک رنگ نیست

آن دل نازت برایم تنگ نیست

رنگ دنیایت هنوز هم آبی است

آسمان باورت مهتابی است

هر کجایی شعر باران را بخوان

ساذه باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه گریه کن

کودکی تو کودکانه گریه کن

ای رفیق روزهای سردو گرم

سادگی هایم به سویم بازگرد.

 

انتخاب واحد....

سلام

همونطوریکه همگی اطلاع دارین احتمالا، 18 شهریور انتخاب واحده، اکثر بچه ها گفتن که کاری کنیم که تقریبا همگی یه انتخاب واحد داشته باشیم تا ریخت وپاش نشوند بچه ها واس همین لطفا تو نظرات بگین که واحدایی که میخواین انتخاب کنین چیا هستن تا به یه انتخاب یگانه و واحدی برسیم با همه ی دوستان

خب اینطور که معلومه همه ی بچه ها طبق چارتی که دست همه هست الا ما انتخاب واحد میکنن که برای ترم سوم این درسا هست دیگه همه اینا رو بزنین دیگه!

اقتصاد جهانگردی(2واحد)                      امار کاربردی(3واحد)                               رفتارسازمانی(3واحد)

جغرافیای عمومی(2واحد)                     تاریخ فرهنگ ایران(2واحد)                         حقوق اساسی(2واحد)

معارف(2واحد)                                   روش تحقیق(2واحد)                               انگلیسی2 (2واحد)


                                                                                               

فقط واسه دخترا


اگه شروع کردی تا اخر بخون

احتمالا همتون وصیت چارلی چاپلین به دخترش رو خوندین ولی بمناسبت روز دختر خواستم یه بار دیگه بخونین و توجه کنین...

جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه… این را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین، در نقش ستاره باش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هوشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان… من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که هنرنمایی کنی و به اوج افتخار برسی. امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران تو را به آسمانها ببرد. به آسمانها برو ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه، در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد و هنرنمایی می کند. من خود یکی از ایشان بودم

جرالدین دخترم، تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم. آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام. و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند. اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر که غرورش را خرد نمی کند رانیز احساس کرده ام. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد. داستان من به کار نمی آید. از تو حرف بزنم. به دنبال نام تو نام من است،چاپلین...

جرالدین دخترم، دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار…..

دخترم جرالدین، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: *من هم از آنها هستم.* تو واقعا یکی از آنها هستی. هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه ی پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران مانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو، چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده ی نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نورافکن کولی ها تنها نور ماه است. نگاه کن، آیا بهتر از تو هنرنمایی نمی کنند؟ اعتراف کن. دخترم… همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده ی چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده که یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را ناسزایی بگوید…….

دخترم، جرالدین، چکی سفید برای تو فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک فرد فقیر گمنام می باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف میزنم برای آن است که از نیروی فریب و افسوس پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم…….

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازان بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند.

دخترم، جرالدین، پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب است که این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است…. روزی که چهره ی زیبای یک اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بندبازی ناشی خواهی بود. بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.

از این رو دل به زر و زیور مبند. بزگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد…. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار و معنی این را وظیفه ی خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او بهتر از من معنی عشق را می داند. او برای تعریف معنی عشق، که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است……

دخترم،بدان که هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند….. برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

انسان باش، پاکدل و یکدل؛ زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

ولادت حضرت معصومه و روز دختر رو به همتون تبریک میگم بالاخص به دختران امروز و مادران فردای کلاس خودمون