هیچ وقت نفهمیدم چرا؟
درست همان کسی که فکرمیکنی با همه فرق دارد
یک روز مثل همه تنهایت میگذارد....

هيچوقت نفهميدم چه رازيست ميان دلــم و دسـتم...!
كه هرچه را دلم خواست از دستم رفت...

این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ،
نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم،
به جـــــــــــــای گلو
از چشمهایم بیرون می آیند…

ديگر احتياط لازم نيست ، شكستني ها شكست

میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود ...

این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات” است !!!

این روزها پرم از لحظه هایی که دوستشان ندارم …

چشمانم را به نابینایی میفروشم تا کسی را که دوست دارم با دیگری نبینم …

کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”