این جا یک کوچه ی بن بست است

این جا یک خانه است

این جا فقط من هستم و تو

با توام..

تا کی خودت را به نشنیدن می زنی؟

بگذار منطقی باشیم

دست های من

میتوانند

بریل را

فقط بخوانند

کاش جای من بودی

این بار نمی خوانم

می خواهم گوش کنم

قدم بزن

صدای پاهایت نوستالژی قریبی دارد

می خواهم آتش بزنم

هر آنچه را که ساخته ام

شاید آتش به جانم افتاد

و جایی دیگر از خاکسترم

ققنوس پدید آمد

بالاخره هر آغازی فقط ادامه ای است...